تبادلنظر |
امروز شاعر شعری را که روز دوشنبه (۱۰/۰۲/۱۳۸۶) در یادداشت «روز معلم» ـ بهنقل خواهرم ـ آوردم شناختم:
با كسي هيچ قياسم نكنيد، هر گلي رنگي و بويي دارد
وضع من با دگران يكسان نيست
وضع من، وضعيت آنان نيست
در جهان، من تك و بيهمتايم
...
امروز گفتوگوی "محمدرضا ارشاد" با دكتر "سيدحسن حسيني" ـ درباره بوميسازي علوم انساني در ايران ـ را در روزنامه «همشهري» خواندم.
این قطعه شعر برگرفته از پیامکی (۱) است که "حسين خوراشاديزاده" ـ در تبريك نوروز ـ برایم فرستادهاند:
تازه كن ايمان نه از گفت زبان
اي هوا را تازه كرده در نهان
تا هوا تازه است ايمان تازه نيست
كين هوا جز قفل آن دروازه نيست
(شعر از مولانا)
فرصت را غنيمت شمرده، در آستانه سال نو، توجهتان را به مواردي از كاربرد فعل «تازهكردن» در اشعار ادباي زبان فارسي جلب ميكنم.
سال جاري ـ يعني سال 1387 ـ مصادف است با:
ـ سال 14087 اهورايي
ـ سال 7030 ميترايي
ـ سال 3746 زرتشتي
ـ سال 2008 ميلادي
ـ سال 1429 قمري
(برگرفته از پيامكي كه "سعيد فرحبخش" برايم فرستاد)
ـ عميقترين درد زندگي، مردن نيست؛ بلکه پنهانکردن قلبي است که به اسفناکترين حالت، شکسته است.
یادم میآید زماني "سيدصدرالدين صدري" (۱)، «سازمان» را به «رودخانه» و «كارشناسان» سازمان را «ريگهاي كف رودخانه» توصيف ميكرد.
به تعبير نامبرده، برنامههاي سازمان در جريان و مديران سازمان در عبورند و رفتني؛ اما كارشناسان سازمان سرمايه ماندگار آنند.
(۱) "سيدصدرالدين صدري"، كارشناس خبره «معاونت مديريت توسعه منابع انساني رییسجمهوري»، برنامهريز برگزيده كشوري، پژوهشگر و صاحب كتاب «مقدمات روش تحقيق در علوم تربيتي» است.
Old wood, best to burn.
Old book, best to read.
Old wine, best to drink
And
An old friend, best to keep.
چوب كهنه را بايد سوزاند؛ كتاب قديمي، انتخاب خوبي براي خواندن است؛ شراب كهنه بهترين نوشيدني است اما دوست قديمي چيز باارزشي است و بايد نگهش داشت.
(ترجمه از: حسن طليعي)
Health makes all things possible.
Wealth makes all things work.
Love makes all things beautiful.
با سلامتي، همه چيز امكانپذير؛ با ثروت، همه چيز دستيافتني و با عشق، همه چيز زيبا ميشود.
(ترجمه از: حسن طليعي)
این مطلب برگرفته از پیامکی (۱) است که "مهدی زحمتکش" برایم فرستادهاند:
دوستان را ياد كردن، عار نيست
يك اس ام اس كمتر از ديدار نيست
دوستان را دوستي كن در حيات
بعد مردن، دوستي، در كار نيست
(1) پيامك ـ بهگزینش فرهنگستان زبان و ادب پارسی ـ معادل «اس ام اس» است.
طي چند روز گذشته، آلبوم «سعدينامه» را گوش كرده و از آن لذت بردهام.
«سعدينامه» ـ كه با صدای "سالار عقیلی" و نوازندگی گروه «دستان» اجرا شده ـ سومین اثر "ارشد تهماسبی" است که با صدای "سالار عقیلی" به اجرا در آمده است.
متن اصلي پيام تبريك سال نو "محسن علمداري"، قطعه شعري بهغايت نيكو بود كه همراه كارت تبريك زيبايي ـ در تاريخ 10/01/1387 ـ بهمن اهدا كرد:
آواي خوش هزار، تقديم تو باد
سر سبزترين نوبهار، تقديم تو باد
گويند كه لحظهاي است روييدن مهر
آن لحظه، هزار بار تقديم تو باد
كارت تبريك اهدايي "محسن علمداري"، نقاشي رنگ و روغن از سر «گاو نگهبان» كاخ «صد ستون» در مجموعه «تخت جمشيد» است كه سبد گلي بر سر دارد.

توضیح: كاخ «صد ستون» از نظر وسعت دومین كاخ «تخت جمشید» است. تالار مركزی این كاخ از صد ستون سنگی در 10 ردیف تشكیل شده و همین امر موجب شد كه آنرا كاخ «صد ستون» بنامند. ارتفاع این ستونها، 14 متر بود. ولی تالار مركزی آن حتی از «آپادانا» بزرگتر است. اندازه این تالار 5/68×5/68 متر و حدود 4600 مترمربع وسعت دارد. سقف این تالار بر 10 ردیف تالار دارای ۸ درگاه است كه به راهروها و صندوقچهها باز میشود. (اقتباس از: بخش هفت اقليم وبسايت تبيان)
"راسل ايكاف"/ استاد علوم سيستمها در دانشگاه پنسيلوانيا (1) در پيشگفتار كتابش ـ برنامهريزي تعاملي ـ بيان جالبي دارد كه شرحي بر احوال سازمانهاي كشور ما است (2):
ـ انبوهي از برنامههاي سازماني را كه من ديدهام مثل مناسك رقص بارانند، اصلا تأثيري بر هواي پس از آن ندارند، اما كساني كه در آن شركت ميكنند فكر ميكنند دارد.
ـ افزون بر اين، بسياري از توصيهها و دستورالعملهاي مربوط به برنامهريزي، درباره بهتركردن رقص است نه تغيير هوا.
(1) "راسل ايكاف"/ Russell L. Ackoff
(۲) راسل ايكاف (بيتا). برنامهريزي تعاملي. ترجمه: سهراب خليلي شوريني. تهران. نشر مركز. پ۳۸۴. چاپ سوم.
امروز سهشنبه است و بهروال معمول، علاقهمندان برنامه «شب مضراب و حنجره» منتظر آن هستند، انتظاري كه ديگر نتيجه ندارد؛ چرا كه اين برنامه، تعطيل شده است.
«شب مضراب و حنجره»، برنامه راديو پيام است كه در سال گذشته ـ هر هفته ـ از ساعت 22 سهشنبه شب پخش ميشد و تا ساعت 2 بامداد روز بعد ادامه داشت.
برنامهاي ...
Life is like a piano.
White keys represent happiness and love, black ones represent sadness and sorrow but you shoud play both to hear the music of life!
زندگي شبيه يك پيانو است.
كليدهاي سفيد آن، شاديها و عشق و كليدهاي سياهش، غمها و نگرانيها است ـ اين هر دو وجود دارند و از آنها گزيري نيست و ـ شما بايد براي خلق موسيقي زندگي، هر دو را بنوازيد.
(ترجمه از: حسن طليعي)
روز دوشنبه (۱۲/۰۱/۱۳۸۷) «دریاچه نمک» و «کاروانسرای مرنجاب» را بازدید کردم.
بازدید به اتفاق "محمد مشهدی" و "جلالالدین"/ پسرش، "سروش"/ پسرم و مادرش و تني چند از بستگان و وابستگان انجام شد.
آنچه در سفر ديدم با توصيفهاي زيبايي كه "معدندار آراني" و "شبنم کهنچی" ـ در وبلاگهايشان ـ آوردهاند مطابقت دارد. بنابراين شما را به خواندن آنها دعوت و بههمان مقدار بسنده ميكنم. بهعلاوه آنکه توصیفی از دریاچه نمک از «پرتال استان اصفهان» تقديم ميگردد.
روز یکشنبه (۱۱/۰۱/۱۳۸۷) ـ در اتوبوس بینشهری ـ فیلم «نصف مال من نصف مال تو»/ وحيد نيكخواه آزاد را تماشا کردم.
«نصف مال من نصف مال تو»: محصول سال 1385 با فيلمنامهاي از "اصغر عبداللهي" و بازي "محمدرضا شریفینیا"، "شهره لرستانی"، "مریلا زارعی"، "شقایق فراهانی"، "فرهاد آییش"، "سهیلا گلستانی"، "مریم امیرجلالی"، "نادر سليماني"، "بهزاد رحیمخانی"، "آلما اسكویی"، "ترلان پروانه" و "روژان آریا".

"سعيد رضاييان" در كارت تبريكي كه مورخ 25/12/1386 برايم فرستاد به متن محبتآميزي ـ بهمناسبت فرارسيدن جشن بهار و نوروز باستاني ـ قطعهاي از سرودههاي شادروان "مجتبي كاشاني" را ضميمه كرده بود.
"مجتبي كاشاني" ـ بنابراظهار "سعيد رضاييان" ـ شاعر و مدير توانمند فقيد كشورمان است كه سروده منتخب وي، حاوي پيام روشن و اميدبخشي در آستانه سال نو است:
صبح است، بهار آمده است
خبر آوردهاند چلچلهها
باز كن پنجره را
در اين خانه رحمت بگشا
باز هم منتظريم
هيچكس بر در اين خانه نخواهد كوبيد
و نميگويد برخيز كه صبح است، بهار آمده است
هيچكس جز تو نخواهد آمد
هر كجا چرخي ... بيچرخش تو
بيتوانايي انديشه و عزم تو
نخواهد چرخيد
اسب انديشه خود را زين كن
تكسوار سحر جاده، تو بايد باشي
باز هم منتظريم
هيچكس بر در اين خانه نخواهد كوبيد
و نميگويد برخيز كه صبح است، بهار آمده است
نازنين! با بنفشه بيرون آي
آري نازنين! تو بهاري
خويش را باور كن
«نوروز» همهوقت عزيز بوده است. در چشم مغان، در چشم موبدان، در ديده مسلمانان و در چشم شيعيان.
همه «نوروز» را عزيز شمردهاند و با زبان خويش از آن سخن گفتهاند.
حتي فيلسوفان و دانشمندان كه گفتهاند: «نوروز، روز نخستين آفرينش كه اورمزد دست به خلقت جهان زد و شش روز در اين كار بود و ششمين روز، خلقت جهان پايان گرفت و از اين روي، نخستين روز فروردين را هورمزد نام دادهاند و ششمين روز را مقدس شمردهاند».
(علي شريعتي ـ مجموعه آثار13، ص 504)
در اجرای مسابقه «مسیر سبز»/ مهدی مظلومی، لمپنیسم موج میزند.
مسابقه «مسير سبز» به تهيهكنندگي "سيد امير پروين كمالي" و كارگرداني "مهدي مظلومي" اين روزها ـ هر شب ـ با اجراي "جواد رضويان" و "شهرام قائدی" از شبكه سيماي تهران پخش ميشود.
مسابقهای بيمحتوا و عاري از هرگونه ابتكار، خلاقيت و حتي هيجان كه مجريان بزككرده (۱) و بدپوش آن با بيادبي و به مسخرگي برگزارش ميكنند و در اين كار حتي از فحاشي به يكديگر نيز ابايي ندارند.
مسابقهای با دكور پر زرق و برق (كار حسن روحپروري)، نورپردازي دهاتي (كار داود عبدالحسينيزاده) و موسيقي مستحجن (كار جواد كمالي) كه تقليدي مهوع از انبوه مسابقهها در تلويزيونهاي ماهوارهاي است و يادآور صحنههاي رقص و پايكوبي ديسكوهاي غربي.
مسابقهای كه بيشتر به دلالخانه بختآزمايي شبيه است تا كارزاري رقابتي براي كشف سريع پاسخ مفيد سؤالات مفيد كه در آن دهها هزار تومان، دهها هزار تومان جايزه شرطبندي و حاتمبخشي ميشود.
(۱) طراحي گريم مسابقه، كار "مريم دوستي" است.
Women are like an internet virus, they enter ur life, scan ur pocket, transfer ur money, download their problems, delet ur smile and hang u 4ever!
زنان شبيه ويروسهاي رايانه هستند.
آنها وارد زندگي ما ميشوند، جيبمان را پاك (۱) ميكنند، پولهايمان را منتقل ميكنند، مشكلاتشان را در جان ما مينشانند، لبخند را از لبهايمان بر ميچينند و مغز ما را دچار هنگ (۲) ميكنند.
(ترجمه از: حسن طليعي)
(۱) جیبمان را براي يافتن پول، وارسي ميكنند. اين ترجمه بهتر است. {حسن طليعي: ۱۹/۰۱/۱۳۸۷ (با سپاس از آ. نظريزاده)}
(۲) مغز ما را براي هميشه دچار هنگ ميكنند. قيد «هميشه»، ترجمه نشده بود. {حسن طليعي: ۱۹/۰۱/ ۱۳۸۷ (با سپاس از آ. نظريزاده)}
طی چند روز گذشته ـ بهمناسبتي ـ سروکارم به بيمارستان «دكتر بهشتي» كاشان افتاد.
اوضاع بیمارستان «دكتر بهشتی» کاشان فوقالعاده خراب و نابسامان است.
من در آنجا بينظمي فرايندهاي كاري، كثيفي تأسيسات و بيانگيزگي پرسنل را از شايعترين آسيبها ديدم.
در آنجا بيماران را رها شده و بيياور، تأسيسات را فرسوده و نيازمند سرويس و كثيف و پرسنل را بيانگيزه و وظيفهناشناس ديدم:
ـ بيماري كه ميبايست توسط پرستار تيمار گردد و در يك فرايند ارتباطي خدماتي و عاطفي از پرستارش سرويس فيزكي و عاطفي بگيرد ـ تا از يكسو نارساييهاي جسمياش ترميم يابد و از سوي ديگر درد خود را فراموش كند ـ اصلا مورد نگاه پرستار قرار نميگيرد بهنحويكه اگر بيمار، همراه نداشته باشد روي زمين ميماند و حتي كسي نيست تا سر تختش را بگيرد و جابجايش كند.
ـ تأسيسات بيمارستان فرسوده است و بهموقع، سرويس نميشود بهنحويكه در اتاق۶ بخش يك جراحي مردان، سيفون دستشويي گرفته بود و هرزآب از سر كاسه دستشويي سر زده و در كف اتاق جاري بود بهگونهاي كه اضافهاش از اتاق خارج شده و به داخل راهرو رفته بود. كاسهاي كه در ميانه هرزآبش، سوسكي شنا ميكرد. (۱)
ـ پرستاران جواني (اكثرا دختر) كه نه جواب درستي به بيمار ميدهند و نه حتي نگاهي به همراه بيمار ميكنند بهنحويكه اكثر سؤالات همراه بيمار بيپاسخ ميماند.
ـ تردد ملاقاتكنندگان و همراهان بيماران، بيقاعده و فاقد رويه مشخص و دقيقي است بهنحويكه هر لحظه و در تمام مكانهاي بيمارستان افراد مختلف و گوناگوني، حاضر و در تردد مشاهده ميشود.
ـ اتاقهايي كه به مسؤوليت يك يا چند نفر پرستار سپرده نشده و مشخص نيست كدام اتاق و كدام بيمار در حيطه مسؤوليت هر پرستار است.
من بیمارستان «دکتر بهشتی» کاشان را فاقد مدیریت کارا و اثربخش دیدم.
(۱) جالب اينكه وقتي ما پرستار را از وجود سوسك در كاسه دستشويي مطلع كرديم ـ پس از اعتراض به ما كه او را مطلع كرده بوديم و گلايه به اين خاطر كه چرا به او گفته و نظافتچي را مطلع نكرديم ـ از نظافتچي خواست تا سوسك را بگيرد. نظافتچي هم آمد و پس از كمي فكر در نحوه شكار سوسك، سوسك نگونبخت را با اسكاچ كنار دستشويي گرفت و به اتاق داروهاي بخش برد و من ديگر از سرانجام سرنوشت سوسك اطلاعي ندارم.
Love is look like a war.
Easy to start and difficult to end, impossible to forget.
عشق پديدهاي همچون جنگ است.
آسان شروع ميشود و پايانش مشكل است و فراموشياش غيرممكن.
(ترجمه از: حسن طلیعی)
ضمن تبریک نوروز، هديهاي تقديم ميشود:
تصنيف بوی باران (شعر فريدون مشیری، آهنگ حسين يوسفزماني و صداي محمدرضا شجريان)
بوی باران
بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک
شاخههای شسته، بارانخورده، پاک
آسمان آبی و ابر سپید
برگهای سبز بید
عطر نرگس، رقص باد
نغمه شوق پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست
نرم نرمک میرسد اینک بهار
خوش به حال روزگار
خوش به حال چشمهها و دشتها
خوش به حال دانهها و سبزهها
خوش به حال غنچههای نیمهباز
خوش به حال دختر میخک که میخندد به ناز
خوش به حال جام لبریز از شراب
خوش به حال آفتاب
ای دل من! گر چه در این روزگار
جامه رنگین نمیپوشی به کام
باده رنگین نمینوشی ز جام
نقل و سبزه در میان سفره نیست
جامت از آن می که میباید تهی است
ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم
ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار
گر نکوبی شیشه غم را به سنگ
هفت رنگش میشود هفتاد رنگ
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|