تبادلنظر |
این روزها سینمای ایران تبدیل به جایی برای مسخرهكردن، حركات موزون، آهنگهای كوچهبازاری، صورتهای بزككرده، بازیهای سخیف و فیلمنامههای آبكی و تیپ شده است.
"محمد علی زم"/ رییس هیأتمدیره انجمن صنفی ویدئو رسانه ریشه مشکلات سینمای امروز ایران را در مداخلات دولت در سینما با نگاه ایدئولوژیک میداند:
ـ ...
ـ محور مشترک اندیشه سه دهه مدیریتهای جناحین چپ و راست حاکم بر سینمای کشور این بوده است که دولت باید محور، متصدی و همهکاره سینما باشد و زیربنای فلسفی این اندیشه مشترک باطل، نگاه ایدئولوژیکداشتن و اعمال ایدئولوژی دولتی به همه مغزافزارها، نرمافزارها و سختافزارهای حکومتی است.
ـ ...
"محمد خزاعی"/ دبیر جشنواره فیلم کوثر هویت زن در سینمای ایران را بحرانزده، توصیف و از نگاه ابزاری و سطحی به زن در این سینما گلایه میکند و مضامین سینمای زنمحور در ایران را بر میشمارد.

امشب فیلم مستند «پشت آتش سبز»/ آزاده بیزار گیتی را از برنامه «یک فیلم، یک تجربه» شبکه چهارم سیما تماشا کردم.

«پشت آتش سبز»، مستندی در معرفی فیلم سینمایی «آتش سبز»/ محمدرضا اصلانی است و بهنظر من، در این مستند حق فیلم سینمایی «آتش سبز» ادا نشد ...
فروش بالای فیلم «اخراجیهای دو»/ مسعود دهنمکی، آدم را به فکر وا میدارد.

بهنظر من واکنش تماشاگران به فیلمهای سینمایی «اخراجیهای یک» و «اخراجیهای دو»، نیشخند تلخ نسلسومیها به یک دوگانه سینمایی مبتذل است که «دفاع مقدس»، «رزمندگان» و «مفاهیم کلیدی فرهنگ دفاع مقدس» را دستاویز خامخند یک نسل جدافتاده از ریشهها و گرفتار توفان تهاجم فرهنگی غرب قرار می دهد.
آری! وقتی «مجوز دوقبضه عبور از خطوط قرمز» بهچنگ یک «کارگردان بیبهره از مبانی» میافتد و این هر دو، شکار یک «بازیگردان رند» میشود و این هر سه، در کنار سرمایه یک «تهیهکننده با شامهای تیز در تشخیص بوی گیشه» قرار میگیرد؛ یک دوگانه سینمایی مبتذل بهنام «اخراجیها» متولد میشود ...
دیشب بهصورتی اتفاقی چند فیلم مستند از "برادران امیدوار" به دستم رسید و امروز، فیلمها را تماشا کردم.
فیلمها بهفرمت ویسیدی روی ۲ حلقه در قالب یک بسته ـ تحت عنوان «سفرنامه برادران امیدوار» ـ از مؤسسه «تصویر دنیای هنر» است که توسط مؤسسه «پخش دنیای هنر» پخش شده است.

"عیسی امیدوار" و "عبدالله امیدوار" برادران پژوهشگر ایرانی هستند که در مدت ۱۰ سال ـ حدفاصل سال ۱۳۳۳ ه.ش. تا سال ۱۳۴۳ ه.ش. ـ طی ۲ سفر مشترک جهان و ناشناختههایش را کاویدند ...
بامداد یکشنبه (20/11/1387)، شبکه دوم سیما ـ بهجای برنامه «توپ طلایی» ـ فیلم سینمایی «نور آتش»/ Firelight را نمایش داد.

فیلم «نور آتش» اثر "ویلیام نیکلسون"/ William Nicholson و محصول مشترک امریکا و انگلستان در سال 1997 م. است که ...
روز شنبه (۳۰/۰۶/۱۳۸۷) براي دومين مرتبه فيلم سینمایی «مجنون لیلی»/ قاسم جعفری را در اتوبوس بینشهری تماشا کردم.

در نمايش فيلمهاي سينمايي با پروانه نمايش خانگي داخل اتوبوس بينشهري، علاوه بر نقض حقوق معنوي فيلم، از آنجا كه به انتخاب شاگرد شوفرها انجام ميشود؛ مناسبتها در نظر گرفته نميشود و مثلا در روزهاي گرامي حد فاصل ليلالي قدر، بهجاي پخش اذان و نيايش سر افطار، فيلمي مثل «مجنون ليلي» نمايش داده ميشود.
روز پنجشنبه (۲۸/۰۶/۱۳۸۷) فیلم سینمایی «مجنون لیلی»/ قاسم جعفری را در اتوبوس بینشهری تماشا کردم.

فيلمي پسر ـ دختري، گيشهاي و تقليدي از فيلمهاي گيشهمحور باليوودي ...
ديروز در اتوبوس بینشهری فليم «انتخاب»/ تورج منصوري را براي دومين مرتبه تماشا كردم.

در يادداشت «دعوت به نظافت با لجن روي ديوار مردم» این فیلم را نقد کردهام.
امروز در اتوبوس بینشهری فليم مستند «مردان پرسپوليس»/ مهدي زريباف و فيلم سينمايي «دايره زنگي»/ پريسا بختآور را تماشا كردم.


فليم «مردان پرسپوليس»، مستندي خوشساخت در موضوع ... و فيلم «دایره زنگی» نخستين اثر سينمايي "پريسا بختآور" ...
فیلمی بهغایت خشن و سراسر شلیک و کشتن؛ جايتان پر، خوب است نبوديد تا تعداد كلمه «كشتن» را در اين فيلم خشن بشماريد.
نام فیلم را نمیدانم. بهقدری فیلم خشن بود که شوق نکردم نام آن را بفهمم.
این فیلمهای نامناسب تحمیلی هم در اتوبوسهای بینشهری به معضلی تبدیل شده است. نمایش آنها هم نقض حقوق مؤلف آنها است و هم انتخاب نامناسبشان و ترکیب نامتجانس و همریز مسافران - از کودک گرفته تا پیران - سبساز عوارض روانی و فرهنگی مختلفی است.
از تحمیلی و بیوقتبودن برخی از آنها بگذریم که حکایت دیگری است.
ديروز در اتوبوس بینشهری فليم «چهار انگشتي»/ سعيد سهيلي را تماشا كردم.
«چهار انگشتي» محصول سال 1385 و روايتگر ...
روز دوشنبه (21/05/1387) در اتوبوس بینشهری فليم «تكيه بر باد»/ داريوش فرهنگ را تماشا كردم.

«تكيه بر باد»، محصول سال 1379 ه.ش. و داستان جواني خرمشهري بهنام "سينا" (بهنقشآفريني امين حيايي) ...
روز پنجشنبه (17/05/1387) در اتوبوس بينشهري فليم «ارتفاع پست»/ ابراهيم حاتميكيا را تماشا كردم و كنسرت «درياي بيكران»/ گروه كامكارها را نمايش دادم.
فيلم «ارتفاع پست» را راننده با ويديوي وياچاس كهنه و معيوبش بههر ترفندي بود نمايش داد؛ بگذريم كه در بيشتر فيلم، تصوير، قطع بود و فقط صداي فيلم را داشتيم.

نمايش كنسرت «درياي بيكران» به ابتكار و كار من بود.

بهمناسبت تجربه و از آنجا كه ...
بهنظر من، سينماي امروز يكي از عوامل انحراف نسل جوان كشور است.
تصويري كه سينماي امروز به نسل جوان مشتاق و علاقهمند خود عرضه ميكند، نظامواره نامتعادلي از زندگي مطلوب و آرماني است:
ـ شخصيتهاي اصلي اغلب فيلمها، دختران و پسران جوان آزادي هستند كه يا از نظم اجتماع سرخوردهاند و با آن در رويارويي و مبارزه هستند و يا نظم اجتماع را فاقد كارايي و تاريخگذشته ميبينند و به تلاش و ابتكار عمل براي دور زدن آن مشغولند.
ـ اين شخصيتها، اغلب سنتستيز و مذهبگريز تصوير ميشوند. تقريبا همه آنان از سنتهاي جامعه فراري و با مذهب رسمي كشور بيگانهاند.
ـ در غالب فيلمهاي دختر ـ پسري، شخصيتهاي اصلي، بي پدر و بي مادر و تقريبا بدون خانواده و قوم و خويش تصوير ميشوند. پدر و مادر، غالبا زماني به تركيب داستان اضافه ميشود كه لازم بشود آنها را معتاد، متاركهكرده، مطلقه، هوسباز، زورگو، فحاش، درمانده، تاريخ مصرف گذشته، خودخواه، تماميتخواه، بيمنطق، زيادهخواه و ... نشان بدهند. جوانان خوشگل، خوشرنگ و جذاب داستان اين قبيل فيلمها، مجاهداني مظلوم و بيگناه تصوير ميشوند كه در پي فرار و خلاصي از شر اين پدر و مادرهاي بيخيال ظالم منحرف بي خير و فايده هستند.
نمونههايي از اين فيلمها را در يادداشتهاي زير توصيف كردهام:
دعوت به نظافت با لجن روي ديوار مردم
تو حالا يه مرد آزادي و هر غلطي كه دلت خواست ميتوني انجام بدي
ديروز در اتوبوس بینشهری فليم «انتخاب»/ تورج منصوري را تماشا كردم.
اين فيلم را نيز فيلمي مبتذل و مستهجن ديدم؛ همانند فيلم سينمايي «توفيق اجباري»/ محمدحسين لطيفي كه روز چهارشنبه قبلي توصيف كردم.

«انتخاب»، داستان "ريما" (با نقشآفريني ماهايا پطروسيان) است ...
امروز در اتوبوس بینشهری فليم «توفيق اجباري»/ محمدحسين لطيفي را تماشا كردم.
يك فيلم مبتذل و مستهجن.

ديشب در «قدم دوم» برنامه «دو قدم مانده به صبح» شبکه دوم سيما، "فرزاد مؤتمن" كارگردان سينما در مصاحبه با "فريدون جيراني"/ كارشناس برنامه شركت كرد.
موضوع اين مصاحبه، «گونه در سينماي ايران» بود و "فرزاد مؤتمن" مطالب جالبي بيان كرد كه منتخبي از آن در پي ميآيد:
ـ امروز سينماي ما از جامعه عقبتر است و در نتيجه مردم به سينما اعتماد نميكنند و بنابراين سينما در سبد خانوادهها قرار ندارد.
ـ معضل بالا دلايل ديگري دارد از جمله اينكه سينماها پاركينگ ندارد، بعضا با نفت شسته ميشود و بنابراين بوي بد ميدهد، فاقد امكانات تفريحي جانبي و فاقد صداي خوب است.
ـ چرا بايد يك شهروند، خانوادهاش را به سينماي داراي همه مشكلات بالا ببرد و با پول ساندويچ و پيتزاي كنار آن، سي چهل هزار تومان خرج كند تا يك فيلم تماشا كند در حاليكه ميتواند همان فيلم را با ديويدي هزار و پانصد توماني همراه با صداي باكيفيت در منزل تماشا كند.
ـ غالب سينماروهاي ما تماشاچيهاي اتفاقي هستند كه به سينما ميروند تا وقت بگذرانند و بنابراين، مشتري فيلمهاي كمدي هستند و گر نه، تماشاچي جدي ما همان صد هزار نفري هستند كه در تهران به جشنواره ميروند.
ـ سينما پيش از انقلاب، محبوبترين سرگرمي مردم بود، بعد از انقلاب تا نيمه دهه شصت، جمع و غالبا سالنها به گاراژ تبديل شد و امروز اين سينما، بسته و همراه با اما و اگرهاي فراوان است.
امشب در اتوبوس بینشهری ـ برای چندمین مرتبه بهعلاوه یک مرتبه ـ فليم «محاكمه»/ ايرج قادري را تماشا كردم.
.jpg)
در اين فيلم چند نكته ديگر توجهم را جلب كرد...
"محمدرضا شرفالدين"/ مديرعامل انجمن سينماي انقلاب و دفاع مقدس (بهنقل: صفحه2 مورخ 01/03/1387 نشريه باني فيلم)، تبيين و تدوين افتخارات ملي را يكي از وظايف مهم و اساسي هنر دانست و گفت:
ـ موضوعات عظيم و افتخارات ملي جز در نظر و نگاه فاخر قابل ارايه نيست.
ـ بدنه سينماي امروز ما خالي از نگاه فاخر است.
ـ سينمايي كه امروز بخشي از توليداتش را روي پرده ميبينيم، بيشتر شايسته همين گونه ابتذال است تا موضوعات فاخر و پرداختن به افتخارات ملي و تاريخي.
"امير قويدل" (بهنقل: صفحه2 مورخ 01/03/1387 نشريه باني فيلم) در موضوع توليد تلهفيلمهاي بيشمار سيماي جمهوري اسلامي ايران گفت:
ـ شبکههای تلويزيوني براي اينكه سطح ارزش فيلمهاي خود را بالا ببرند به درخواست دستمزد بالاي هنرمندان برتر سينما و تلويزيون پاسخ مثبت ميدهند و غيرمستقيم دستمزدها را بالا ميبرند.
ـ در سينماي ما كساني هستند كه سرمايهها را در اختيار گرفته و از جوانان غيرحرفهاي استفاده ميكنند؛ در نتيجه امثال ما و كساني كه به كار اشراف داريم بايد خانهنشين باشيم.
ـ سينماي ايران فقط متكي به چشمان آبي و دختران جوان شده است.
بامداد جمعه (03/03/1387) شبكه اول سيما در برنامه «سينما يك»، فيلم سينمايي «روز سوم»/ محمدحسين لطيفي را نمايش داد و به بررسي و نقد گذاشت و بامداد چهارشنبه ۰۸/۰۳/۱۳۸۷، آنرا تكرار كرد.
«روز سوم»، داستان 3 روز آخر مقاومت «خرمشهر» است كه ...
امروز، فيلم «محاكمه»/ ايرج قادري را ـ براي چندمين مرتبه ـ در اتوبوس بينشهري تماشا كردم.
بهنظر من، «محاكمه» یک فیلمفارسي تمامعيار است ...
"محمدعلي طالبي"/ فيلمساز (بهنقل: خبرگزاري مهر مورخ 11/03/1387) در موضوع کیفیت در سینمای امروز ایران گفت:
ـ 70 درصد فیلمهای ایرانی قابلدیدن نیست.
ـ امنیت شغلی زمانی از بین میرود که از بین 100 فیلمی که در سینما ساخته میشود، 70 فیلم بهدلیل کیفیت پايین قابل دیدن نیست. زیرا بسیاری از آنها با حمایت نهادهای دولتی بدون در نظر گرفتن استانداردهای لازم ساخته میشود.
امروز، در اتوبوس بینشهری فیلم «قاعده بازی»/ احمدرضا معتمدي را نگاه کردم.

فيلمي بي سروته از در هم لوليدن مهوع و مستحجن گروه عظيم و حيرتآور بازيگران اصلي و ستاره سينماي ايران.
روز یکشنبه (۱۱/۰۱/۱۳۸۷) ـ در اتوبوس بینشهری ـ فیلم «نصف مال من نصف مال تو»/ وحيد نيكخواه آزاد را تماشا کردم.
«نصف مال من نصف مال تو»: محصول سال 1385 با فيلمنامهاي از "اصغر عبداللهي" و بازي "محمدرضا شریفینیا"، "شهره لرستانی"، "مریلا زارعی"، "شقایق فراهانی"، "فرهاد آییش"، "سهیلا گلستانی"، "مریم امیرجلالی"، "نادر سليماني"، "بهزاد رحیمخانی"، "آلما اسكویی"، "ترلان پروانه" و "روژان آریا".

روز سهشنبه (۱۵/۰۳/۱۳۸۴) فیلم سینمایی «نقاب» به كارگرداني "كاظم راستگفتار" (محصول سال ۱۳۸۳) را در اتوبوس بينشهري تماشا كردم.
اين فيلم ـ كه هماكنون در اكران سينماهاي تهران است و البته بر خلاف فيلمفارسي «مهمان» ـ داراي جاذبههاي سينمايي هست اما بهنظر من ـ از نظر فرهنگي ـ منفي است.
اين فيلم ـ نه همچون «عروس خوشقدم» نخستين اثر "كاظم راستگفتار" كه يك فيلمفارسي بود ـ فيلمفارسي نيست اما ناخواسته ابزار ترويج فحشا و فساد ميشود بدون اينكه حاوي پيام اخلاقي مثبتي باشد و بدون آنكه ضرورتي ساخت اين فيلم ـ و فيلمهاي مشابه ـ را توجيه كند به سراغ پديدهاي ميرود كه بيان هنرمندانه آن، تبليغ منكر و در نتيجه خود، منكر است.
روز دوشنبه (۱۴/۰۳/۱۳۸۴) فیلم سینمایی «مهمان» به كارگرداني "سعید اسدی" (محصول سال ۱۳۸۵) را در اتوبوس بينشهري ديدم.
اين فيلم، دومین (۱) اثر "سعيد اسدي" و يك فيلمفارسي است.
فيلمي با يك شخصيت اصلي لوده داراي رفتارهاي سخيف با محاوره جاهلي و فابريك سينماي زمان شاه كه نه تنها هيچ حرفي براي گفتن ندارد بلكه در ميانه اخلاق انساني و ابتذال فرهنگي پا در هوا است.
به تعبير "امیر قادری" (بهنقل وبسايت خبريـتحليلي سينماي ما)، «مهمان» فيلم خيلي بدي است كه در لحظات فراواني، به آن چيزي كه در سينماي ايران اسمش را گذاشتهام «كمدي اشمئزاز» نزديك ميشود.
فيلمي مبتذل، سطحي و حيفوقت نه تنها فاقد هرگونه جاذبه هنري سينما بلكه از پیام اخلاقی مثبت نيز تهي است و اخلاق جوانان را تهديد ميكند.
اين فيلم ـ واقعا ـ تعجب آدمي را از اين كه مقام مسؤول به ساخت آن مجوز داده است، برميانگيزد.
من واقعا تعجب ميكنم از اينكه چگونه كسي اين فيلم را ميسازد و به خودش اجازه ميدهد تا نام فيلم سينمايي بر آن بگذارد. اثري كه بيشتر به كار بچههاي تازه بهدوران رسيدهاي ميماند كه تازه يك هنديكم دست گرفته و با آن بهصورت آزمون و خطا تصوير ميگيرند.
تازه تعجب آدمي وقتي بيشتر ميشود كه با حضور "ثريا قاسمي" در اين فيلم مواجه ميشويم. حيرت از اين كه چگونه فردي همچون "ثريا قاسمي"، بانوي سينماي ايران خودش را راضي كرده تا حيثيت حرفهاياش را ناديده بگيرد و در فيلمي اينچنين ـ فيلمفارسي آنهم در نقشي حاشيهاي و بسيار كوتاه ـ حاضر شود.
(۱) نخستين اثر اين كارگردان، فيلم سينمايي «آواز قو» است.
بهنظر من، سینمای امروز کشور، ابزار انحراف نسل جوان است.
خیلی رک و پوستکنده و بیپرده، ما مردم ایران اکنون ایرانیبودن خود را بر سر رویآوردن به ارزشهای بی بن و ریشه غیرایرانی از دست میدهیم.
اکنون، برای نمونه فحشدادن در سینمای ایران دقیقاً همان راهی را میپیماید که در هالیوود پیموده شده است.
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|