تبادلنظر |
به دیدار ظریفی رفته بودم؛ دوستی شفیق که زمینه حرفهای او و من، مشترک است.
ردیف خوشرنگ و هماهنگ کتابهای تخصصی، داخل قفسه، سخت وسوسهانگیز بود.
به نیماشاره در تحسین کتابها و تمجید من از حسن انتخابش، خیلی تیز، احساس خطر کرد و به ظرافت، نهیب زد که:
ـ گردو تو خونه قاضی زیاده
ـ ولی شماره داره.
پیامش رو گرفتم و حسرت در نگاهم، جان سپرد.
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|