تبليغاتX
سخن آشنا - کتاب دا
 
تبادل‌نظر
 

یادداشت «کتاب دا» (نوشته حسین طلیعی)

کتاب خاطرات "سیده زهرا حسینی" را برادرم "حسن طلیعی" در تاریخ ۰۷/۰۳/۱۳۸۸ ـ روز وفات حضرت "فاطمه" ـ به «کاشان» آورد و من در تاریخ ۰۹/۰۳/۱۳۸۸ ـ روز تولد پدرم ـ شروع به خواندن کتاب نمودم.

روزی چند ساعت با علاقه و اشتیاق می‌خواندم و هر روز با شوق فراوان بعد از اتمام کار بانک به خانه می‌آمدم و آن‌را با ورع و جدیت می‌خواندم و اشک‌هایم سرازیر می شد و تمام وجودم را عشق و تنفر و احساس و انگیزه در بر گرفت؛ عشق به ایران و زنان و مردان غیورش و تنفر از جنگ و جهان استکبار و صدام و جهان عرب و احساس خوب به انسان‌های شریف و فداکار و انگیزه برای زندگی و خدمت و احترام به چنین انسان‌های بزرگی؛ غبطه به کسانی چون برادرم "حسن" که لااقل سعادت بودن در سرزمینی مثل خوزستان را داشته و تا پای جانش در «شلمچه» جنگیده و در تاریخ ۰۴/۰۳/۱۳۶۷ تا مرز شهادت پیش رفته و فضایی را که "سیده زهرا حسینی" در آن بوده، درک کرده است.

برای ایشان آرزوی سلامت و سعادت و احترام دارم و خوشحالم که او را خالص و بی‌ریا در زندگی می‌بینم ...

شاید اگر تمام ساعات خواندن این کتاب را کنار هم بگذاریم، ۲۰ ساعت بیشتر نشود، افسوس که جنایات جهان غرب و عرب و "صدام" دیوانه و خیانت‌های "بنی‌صدر" و رشادت‌های جوانان «خرمشهر» هنوز ناشناخته است.

به‌نظرم اختلاف اعتقادی عرب‌ها و ایرانی‌ها تمام‌ناشدنی است. ولی گریزی از زندگی با تفاهم در دنیا نیست و باید با صلح در کنارشان زندگی کنیم و این نیاز به درایت و سیاست و سعه صدر دارد. مصالح جهان اسلام این را می‌طلبد. فرهنگ ایران همیشه زبان‌زد دنیا هست و خواهد بود.

سلام بر شهیدان و رزمندگان ایران و مردم «خرمشهر» و ...

سلام بر "سید حسین" و "سید علی" و "سیده زهرا حسینی" و خانواده‌اش

جالب است که "سیده زهرا حسینی" چه‌قدر افکار و اعمالش اهورایی و مقدس و پاک است و چه‌قدر روح لطیف و زیبایی دارد. مطمئنا این پاکی و لطافت را از بشره پاک پدرش به ارث برده است. که حلال‌خور و پاک و معتقد و زحمت‌کش بوده؛ هر چند تحصیلات عالی نداشته اما به‌قدر یک دنیا علم و سواد و روحی بزرگ داشته که آن‌را به فرزندان و خانواده‌اش و "سیده زهرا" منتقل کرده است.

نگرش و قلم پاک "سیده زهرا"، زیبا و ستودنی است.

در پایان جالب است بگویم که دید آسمانی و احترامی که "سیده زهرا" برای پدرش قایل است، دقیقا همان دیدی است که من نسبت به پدرم دارم.

خدایا "سیده زهرا حسینی" را که یادگاری از دفاع مقدس است برای ایران نگه‌دار و روح بزرگ پدر و برادرش را متعالی کن. و پدرم را برای ما حفظ کن و سایه‌اش را بر سر ما نگاه دار.

با تشکر از برادرم "حسن" که این کتاب را برای ما تهیه کرد.

ساعت ۲ بعد از ظهر پنجشنبه (۱۴/۰۳/۱۳۸۸) کتاب را تمام کردم.

ـ ...

ـ ای ماه زیبا!

ـ  پدر بزرگ مرا ندیدی در راه

ـ در حالی‌که تفنگی بر دوش دارد و به بیشه شیران می‌رود

ـ ...

(از گفته‌های مادر بزرگ سیده زهرا)

...

  نوشته شده در  شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 11:32  توسط حسن طلیعی  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM