"سعید رضاییان" ـ صاحب وبلاگ «انفجار ذهن» «انفجار ذهن» ـ مطلب زیبایی تحت عنوان «مرگ یک همکار» در وبلاگش آورده است که با اندکی تلخیص تقدیم می­شود:

ـ یک روز وقتى کارمندان به اداره رسيدند، اطلاعيه بزرگى در تابلوى اعلانات ديدند که روى آن نوشته شده بود:

ـ دي­روز فردى که مانع پيشرفت شما در اين اداره بود درگذشت. شما را به شرکت در مراسم تشييع جنازه که ساعت ١٠ در سالن اجتماعات برگزار مى‌شود دعوت مى‌کنيم.

ـ ابتدا، همه از دريافت خبر مرگ يکى از همکارانشان ناراحت مى‌شدند امّا پس از مدتى، کنجکاو مى‌شدند که بدانند فرد مانع پيشرفت آن‌ها در اداره چه کسی بوده است.

ـ اين کنجکاوى، تقريباً تمام کارمندان را سر ساعت به سالن اجتماعات کشاند. رفته رفته که جمعيت زياد مى‌شد هيجان هم بالا مى‌رفت. همه پيش خود فکر مى‌کردند که اين فرد چه کسى بود که مانع پيشرفت ما در اداره بود و این که به هر حال خوب شد که مرد.

ـ کارمندان در صفى قرار گرفتند و يکى يکى نزديک تابوت مى‌رفتند و وقتى به درون تابوت نگاه مى‌کردند؛ ناگهان خشکشان مى‌زد و زبانشان بند مى‌آمد.

ـ آيینه‌اى درون تابوت قرار داده شده بود و هر کس به درون تابوت نگاه مى‌کرد، تصوير خود را مى‌ديد. نوشته‌اى نيز بدين مضمون در کنار آيینه بود:

ـ تنها يک نفر وجود دارد که مى‌تواند مانع رشد شما شود و او هم کسى نيست جز خود شما.

ـ شما تنها کسى هستيد که مى‌توانيد زندگى‌تان را متحوّل کنيد.

ـ شما تنها کسى هستيد که مى‌توانيد بر روى شادى‌ها، تصورات و موفقيت‌هايتان اثرگذار باشيد.

ـ شما تنها کسى هستيد که مى‌توانيد به خودتان کمک کنيد.

ـ آری!

زندگى شما وقتى که ریيستان، دوستانتان، والدين‌تان، شريک زندگى‌تان يا محل کارتان تغيير مى‌کند، دستخوش تغيير نمى‌شود. زندگى شما تنها فقط وقتى تغيير مى‌کند که شما تغيير کنيد، باورهاى محدودکننده خود را کنار بگذاريد و باور کنيد که شما تنها کسى هستيد که مسؤول زندگى خودتان هستید.

جالب بود. نه؟