سفر به شرق اساطیری ـ ۲
این سفرنامه، گزارش سفر "محمد مشهدی" (۱) به حوزه ی فرهنگی «سیستان» به قلم خودش و بازنوشته ی من است و در دو قسمت، تقدیم می شود.
قسمت نخست این سفرنامه در یادداشتی تحت عنوان «سفر به شرق اساطیری ـ ۱» (روی همین وب لاگ) تقدیم شد.
سه شنبه (بیستم اسفند سال ۱۳۸۷) ـ ادامه
گشت و گذار در «بازار زابل» را تا ساعتی بعد از ظهر ادامه دادیم و سپس جهت رفتن به «کوه خواجه» رهسپار شدیم.
«کوه خواجه» در میان «دریاچه ی هامون» قرار دارد.
پس از خروج از شهر و گذشتن از چند آبادی، «کوه خواجه» در میان «هامون» نمودار شد. «هامون» که به واسطه ی برکت بخشی و زایندگی در اساطیر ایرانی به ویژه اساطیر زرتشتی، جایگاه بسیار ارجمندی دارد و آن را همان «دریاچه ی (اسطوره ای) چیچست» می دانند که نطفه ی "سوشیانت" (منجی بشر) در آب آن بسته می شود؛ امروز فقط سرود مرگ سر داده و از آن شکوه مست کننده ی پیشین جز قالبی تهی بر جای نمانده است.
با این اوصاف، تماشای «هامون» خشک وقتی نگینی چون «کوه خواجه» را در برگرفته باشد؛ خالی از لطف نیست. روستاهایی را پشت سر می گذاریم که قایق های فرسوده جای جایش افتاده است و از رونق کسب و کار صیادان در دوره ی گذشته و افول و مرگ امروزی این صنعت خبر می دهد. از جاده ای که به صورت «دپو» از کناره ی خشک «هامون» تا «کوه خواجه» ایجاد شده است؛ می گذریم و به «کوه خواجه» می رسیم. کوهی که آثار متعددی از دوره های «اشکانی» و «ساسانی» را در خود جای داده است.
در بازدید از «کوه خواجه»، از راهنمایی "آ. میش مست" (۲) بهره بردیم. راهنما با تواضع و فروتنی خاص مردم «زابل» به استقبال ما آمد و اطلاعات ارزشمند خود درباره ی «کوه خواجه» را متواضعانه در اختیارمان گذاشت. دغدغه ی اصلی او طرح «مرمت و احیای کوه خواجه» است:
کوهی که از حدود یکصد سال پیش توجه باستان شناسان را به خود معطوف کرده است. چنان که پروفسور "هرتسفلد" نزدیک به یک قرن پیش موفق شد بخشی از نقاشی های «اشکانی» و «ساسانی» این بنا را حفظ و نگهداری کند؛ منتها دور از «کوه خواجه»، خارج از «ایران» و در يكي از موزه های اروپا. این نقاشی ها که تصویر سه نفر مجوس و انسان بال دار و شاه و ملکه را نشان می دهد؛ بنابر نظر "هرتسفلد" و "گیرشمن" ملهم از هنر یونانی ـ بودایی است. برخی نیز آن را ملهم از هنر «هخامنشی» می دانند.
بنابر نظر باستان شناسان، خرابه های سراشیبی جنوبی تپه، مدخل یک قلعه ی بزرگ و یک شهر کوچک و قلعه ی شکوه مند آن مشتمل بر یک قصر و یک معبد بوده است. مدخل ورودی عبارت از یک دروازه در ضلع جنوبی است که در ضلع غربی و شرقی آن ایوان های مسقف وسیعی وجود دارد. راه ورود به طبقه ی فوقانی با پلکانی دوطرفه میسر است و صفه در بالاترین مکان قرار داشته که معبد اصلی همان جا واقع است. این معبد نوع خاصی از آتشکده است که گفته می شود نسخه ی دوم «معبد کنگاور» در «کرمان شاه» است که با مصالح بومی و خشت، ساخته شده و با گچ، اندود و تزیین شده است. بنای اولیه ی این قلعه و معبد را از قرن های نخست و دوم و آثار الحاقی را از قرن سوم میلادی می دانند.
"هرتسفلد" که این دریاچه را با «دریاچه ی (اسطوره ای) چیچست» منطبق مي داند؛ بر آن است كه "ويشتاسب"/ پادشاه كياني، "زرتشت" را در این کوه مقیم گردانیده است. (شهرهای ایران ص125؛ هم چنین، کیانیان)
از نقوش باشکوه این قلعه ی باعظمت جز قسمتی از پوشش گچ قرمز رنگ چیزی بر جای نمانده است. اما در پس این قلعه، دخمه ها و مقابر باستانی و هم چنین دژ حفاظت از این بنا در رأس و هر قسمت بالاتر تپه مانند آن چه که در «قلعه ی بابک کليبر» در «آذربایجان» وجود دارد؛ دیده می شود.
بناهای قلعه و معبد حول محور صحنی چهارضلعی شکل گرفته است و فضای دنج و آرامی را که خاص معبد و مکان پرستش است؛ تداعی می کند.
به ياد دارم، معابد کوهستاني بودایی در «چین» و «تبت» با نقاشی های بسیار باشکوهي تزئین شده و خاص خلوت گزینی راهبان بوده است. در ذهنم دالان پشتی ایوان را نقوش از آن جا برداشته شده؛ با آن معابد کوهستاني بودایی در «چین» و «تبت» مقایسه کردم و از "آ. میش مست" پرسیدم به نظر شباهتی بین این دالان و معابر دخمه مانند بودایی وجود دارد و ایشان تاکید کردند که یکی از باستان شناسان غربی نیز احتمال بودایی بودن معبد را تأيید کرده است.
اين احتمال قابل ملاحظه است. زيرا ما می دانیم که در قرن هاي اولیه میلادی، «آیین بودا» تا قرن ها در مشرق «ایران» و «خراسان بزرگ» و «افغانستان» حضور فعال داشته است.
به هر حال پس از دیداری شتاب زده از «کوه خواجه»، این مکان را به قصد «شهر سوخته» ترک کردیم و از طریق راه های فرعی خود را به شهر «لوتک» که در راه «زابل ـ زاهدان» قرار داشت؛ رساندیم و برای رفع گرسنگی، مقداری شیرینی خاص «لوتک» که در آن جا فراوان یافت می شد؛ تهیه کردیم؛ نان هايي خرمایی و مثلثی كه کمی با نان خرمایی «کرمان شاه» متفاوت و به لحاظ پخت از آن بهتر بود.
وقتی به «شهر سوخته» واقع در پنجاه و پنج کیلومتری جاده ی «زابل ـ زاهدان» رسیدیم؛ حدود یک ساعت از روز باقی مانده بود و لذا با شتابی بیشتر به این شهر باشکوه و عظیم پا گذاشتیم:
«شهر سوخته» که حدود ۱۵۰ هکتار وسعت و در بالاترین نقاط، ۱۸ متر ارتفاع دارد؛ مجموعه اي بسیار عظیم و شگفت انگیز از آثار معماری از حدود ۳۲۰۰ تا ۲۰۰۰ پیش از میلاد است که باستان شناسان در ۲۰ نقطه ي آن گمانه زنی کرده و بخش بسیار کمی از آثار معماری آن را کاویده اند. این کاوش ها از سال ۱۹۱۶ م. و به صورت جدی از سال ۱۹۶۰ م. توسط باستان شناسان ایتالیایی و در سال های اخیر توسط "آ. سجادی"/ باستان شناس ايراني انجام شده است. باستان شناسان، «شهر سوخته» را که در میانه ي دو تمدن بزرگ آسیای غربی و ایلام و تمدن دره ي سند قرار گرفته است؛ یکی از حلقه های واسط و ارتباطی دو تمدن بزرگ به شمار آورده اند. شباهت و تأثیر دینی و فرهنگی حوزه ي آسیای غربي (بين النهريني) بر فلات ایران و تمدن سند مورد توجه زياد دانشمندان قرار گرفته است.
کشف شمار زیادی مهر و لوحه هایی با متون ایلامی و دیگر آثار از جمله پیکرک های انسانی و حیوانی که با آیین ها و باورهای باروری و حاصل خیزی و پرستش عناصر وابسته به آن مرتبط است؛ ارتباط «شهر سوخته» با این تمدن ها را نشان می دهد. (پیشینه ي تجارت در شهر سوخته)
ما در این فرصت کم موفق نشدیم این شهر وسیع و باستانی و حتی همه ی محل های كاوش شده را رؤیت کنیم. اما همين فرصت كوتاه هم برای آن که انسان محو و مسحور این همه شکوه و عظمت شود؛ کافی بود.
چون هوا روبه تاریکی رفته بود؛ از دیدار ناتمام این شهر فارغ شده و عظمت آن را برای همیشه به خاطر سپردیم؛ گر چه حسرت دیدار دوباره و کامل این شهر را هنوز بر دل دارم.
چهارشنبه (بیست و یکم اسفند سال ۱۳۸۷)
صبح روز چهارشنبه پس از خداحافظی از "آ. خاقانی" جهت دیدار از سد و دریاچه ي «چاه نیمه» و رودخانه ي «هیرمند» وارد شهرستان «زهک» شدیم.
ابتدا براي دیدار «چاه نیمه» به حدود «مرکز تحقیقات شیلات» رفتیم. دریاچه ي «چاه نیمه» گرچه چندان عمیق نشان نمي داد؛ اما وسعت زیاد و منظره ي زیبایی داشت؛ به ویژه در اين قسمت از کشور که کم آبی بیداد می کند. در میانه ي این دریاچه ي زیبا، تأسیسات جزیره مانندی نیز وجود دارد. وقتی ما از جانب دیگر و از «مرکز تحقیقات کشاورزی و شیلات دانشگاه زابل» که تأسیسات و مراکز پژوهشی و پارک تحقیقاتی بزرگی را در حاشیه ي «چاه نیمه» ساخته اند؛ از دریاچه دیدن کردیم، شکوه و زیبایی آن بیشتر جلوه می نمود. نکته ي جالب توجه این که «دانشگاه زابل» در بسیاری از نقاط شهرستان، تأسیسات دانشگاهی دارد و حتی در برخی نقاط مانند منطقه ي صفر مرزی اگر هم ساختمانی وجود ندارد؛ لااقل تابلوي «دانشگاه زابل» را در آن جا نصب کرده اند که در نوع خود جالب است و می تواند نوید بخش وجود مراکز علمی در این منطقه ي محروم و به تبع این تأسیسات صنعتی، کشاورزی باشد.
تندیس "یعقوب لیث صفاری" از پادشاهان عیار و چهره های ملی ایران در حدود سده ي سوم هجری که مولود همين «سیستان» است؛ در ورودی «مرکز پژوهشی دانشگاه زابل» در حالی که سوار بر اسبی است؛ قابل توجه می نماید. به جز این در منطقه ي «سیستان»، تندیس "رستم"، پهلوان اساطیری سیستانی نیز به چشم می خورد.
در «چاه نیمه» جهت بازدید از چند بند که برای شاخه ای از رودخانه ي «سیستان» تعبیه شده بود؛ دبدن کردیم. سپس در منطقه ي صفر مرزی که منطقه ای نظامی است؛ موفق شدیم از رودخانه ي «هیرمند» جایی که به دو شاخه تقسیم می شد؛ دیدن کنیم. گرچه منظره ي زيبايي بود؛ اما جز حسرتی از رودی باشکوه بر جای نمانده است. رود خشکی که به زحمت، کمی آب در میانش جاری بود و مرزنشيناني با موتور پمپ که صدای ترق ترق آن سکوت مرگبار «هیرمند» را می شکست؛ آب، استحصال می کردند. از «هیرمند»، این رود اساطیری خداحافظی کردیم به این امید که روزی با خروش خشم ناک دوباره، شور و هیجان را به کویر تشنه ي «سیستان» به ارمغان آورد.
در بازگشت از «هیرمند»، پس از دیدار با روستاییان مرزنشین به جانب «قلعه نو» و «دهانه غلامان» به راه افتادیم. روستای «قلعه نو» با خانه های گنبدی در دل تپه ای لم داده بود و از دور، منظره اي چشم نواز داشت. در ورود به روستا متوجه مرمت و کف سازی و بدنه سازی کوچه ها و معابر اصلی روستا شدیم. جالب است که «میراث فرهنگی» در اين نقطه ی دورافتاده به چنین سرمایه گذاری همت کرده است. این روستا که از توابع شهرستان «زهک» است؛ دارای حدود دويست خانوار و يك هزار و پانصد نفر جمعیت است.
«ارگ محمد حسین خان نارویی» در این روستا قرار دارد. اين بنا از دوران قاجاری است و حدود يك هزار و پانصد متر زیر بنا دارد.
ما کوچه های «قلعه نو» را ـ که اکثر قریب به اتفاق جمعیتش شیعه است ـ در نوردیديم و به بالای تپه آمدیم. از نزدیک با مردان و زنان آبادی دیدار کرديم و منظره ي زیبای روستا را از بالاي تپه از نظر گذرانديم. این روستا دارای میدان تعزیه است و به گفته ي اهالی، سنت تعزیه و شبیه خوانی در این آبادی هر سال در ایام عزاداری محرم اجرا می گردد.
در مسیر روستای «قلعه نو» به «دهانه غلامان» از روستای زیبای «کدخدا رستم» و مردم باصفایش، دیدن و پس از تهيه ي مقداری خوراکی، به جانب آثار باستانی «دهانه غلامان» حرکت کردیم:
آثار باستانی «دهانه غلامان» بر روی سلسله بلندی های طبیعی به طول تقریبی يك هزار و پانصد و پهنای دويست تا هشتصد متر قرار دارد و مجموعا بيست و هفت بنای آن شناسایی شده است. تعدادی از آن ها طی دهه های مختلف کاوش شده که از آن میان، بنای شماره ي سه مهم ترین بنای شهر است. بناي زيبايي با بخش های مختلف معماری و اجاق ها، آتشدان، سکوها و محراب های متعدد شناسایی شده اش، یادآور آیین های آریایی به قدمت دوران «هخامنشی» است.
با تنها همین بخش بازمانده از شهر که در واقع معبد بزرگی بوده است؛ شکوه و عظمت این منطقه ي باستاني قابل درک است. در بخشی از این محل نیز بنای تپه مانندی هویدا بود که به «مزار زرتشت» معروف است. صرف نظر از واقعی یا غیر واقعی بودن این ادعا اگر این نام، نامی عامیانه و مردمی باشد؛ قرینه ای در تأيید نظر کسانی است که قايل به مرکزیت دینی و اساطیری حوزه ي «هامون» در شرق ایران هستند.
هنگام ظهر از «دهانه غلامان» برگشته به جانب «زهک» آمدیم تا رهسپار «زاهدان» شویم. پس از مقداری معطلی به وسیله یک خودروي سواری خط «زهک» به «زاهدان» حرکت کردیم. راننده، صندوق خودرو را از جنس پر و به علاوه، مقداري پارچه هم در کف خودرو یعنی زیر پای ما پنهان کرده بود و می گفت كه فقط مقدار کمی کرایه از بابت آن ها می گیرد. خرید و فروش این اجناس ـ که معمولا به صورت قاچاق از «افغانستان» وارد می شود ـ کار معمولي است.
راه بین «زابل» و «زاهدان» مسیری نسبتا خشک و بی آب و علف است و حتي در اواخر اسفند، هوا گرم و آزار دهنده است. به هر حال حدود ساعت دو و نيم بعد از ظهر در محل ترمینال قدیم پیاده شدیم، جایی که بورس اجناسی مانند چای بود. قیمت چای اين بورس حدود ده تا پانزده درصد از قیمت هاي «کاشان» ارزان تر بود.
"علي كبريايي" (۳) میزبان ما در «زاهدان» بود.
پس از صرف ناهار و استراحت همراه "علي کبریایی" به بازار اجناس خارجی رفتيم؛ خياباني شلوغ با مغازه هاي پوشاک و کفش هندی و چینی. از آن جمله فروشگاه هایی که در آن کفش های نو و دست دوم خارجی می فروختند. بعضی فروشگاه ها هم وسایل پارچه ای تزئینی بعضا محلی یا هندی عرضه مي كردند. ما مقداری از این گونه اجناس را خریداری کردیم و به اتفاق ميزبانمان به ترمینال آمديم و حدود ساعت نه و نيم شب به جانب «ماهان» و «کرمان» حرکت کردیم.
پنج شنبه (بیست و دوم اسفند سال ۱۳۸۷)
یکی از مشکلات دست و پاگیر و آزار دهنده ي مسیر «زاهدان» به «ماهان» که باعث معطلی زیاد و عصبانیت مسافران می شود؛ ایست و بازرسی هایی است که در مسیر انجام می شود.
حدود یکی دو ساعت که از سفر گذشته بود؛ به نخستين پاسگاه ایست و بازرسی رسیدیم، اتوبوس ما پشت سر حدود ده اتوبوس ديگر قرار داشت. همه ي مسافران بازرسی بدنی شدند و همین طور کلیه ي وسایل و بارها، در حالی که تنها دو سرباز کار بازرسی را بر عهده داشتند. ما حدود یک ساعت و چهل دقیقه معطل شديم. اين براي مسافرانی که معمولا این راه را می پیمایند؛ کار سخت و خسته کننده ای است. جالب این است که بازرسی های دقیق فقط از اتوبوس ها انجام می گیرد و درباره ي خودروهاي سواری شخصی چنین دقتی به خرج داده نمی شود.
اما این تازه ابتداي کار بود. چون پس از حدود یکی دو ساعت، کمک راننده همه ي مسافران را بیدار کرد تا دوباره مرحله ي دیگري از بازرسی انجام شود؛ به این ترتیب که سربازی وارد اتوبوس می شد و مسافران را یکی یکی رؤیت می کرد و اگر مورد مشکوکی به نظرش می رسید، شخص را پیاده می کرد و از او بازرسی شخصی به عمل می آمد. بازرسي بعدي هنگام تاریک ـ روشن هوا و حدود یک ساعت مانده تا «ماهان» بود كه دوباره مأموران همه ی مسافران را پیاده کردند در حالی که هوا سرد بود و باد سردی هم می وزید و این مسأله به ویژه برای زنان و کودکان آزاردهنده بود. پس از خارج كردن مسافران، یک قلاده سگ به داخل اتوبوس برده شد، سگي تنومند و چابک. ظاهرا این آخرین بازرسی تا «ماهان» بود که در آن بعضی از مسافران به شدت ابراز ناخرسندی کردند. هم چنین در سفر بعد نیز در راه «کرمان» به «کاشان» دو نوبت بازرسی انجام شد و چند نفر را از اتوبوس پیاده و بارهای مسافران را هم بازرسی کردند. اما از تمام این بازرسی ها چیزی پیدا نشد و لابد هم اصلا چیزی نبود که پیدا شود.
کمی مانده به طلوع آفتاب در ورودی شهر «ماهان» پیدا شدیم و پس از اقامه ي نماز به هر دفتر تاکسی سرویس كه زنگ زدیم، کسی پاسخ گو نبود. ناچار به سر جاده رفتیم و به لطف یکی از شهروندان نجیب ماهانی به «بقعه ي شاه نعمت الله ولی» آمدیم.
«ماهان» در سي کیلومتری «کرمان» و در مسیر جاده ي «زاهدان» به «کرمان» قرار دارد و یکی از مهم ترین شهرهای تاریخی و گردشگری «کرمان» است و دو اثر تاريخي قابل اعتنا دارد. مجموعه ي زيارتگاهي شكوهمند «شاه نعمت الله ولی» و «باغ شازده»
«باغ شازده» یکی از معروف ترین و زیباترین باغ های ایرانی است و ویژگی های معماری و باغ آرایی منحصر به فردی دارد. بر همین اساس ظاهرا مسؤولان استان و میراث فرهنگی، طرح جامعی برای ایجاد فضاها و پارک ها و هتل ها و مكان هاي اقامتي در مسیر سی کیلومتری «ماهان» تا «کرمان» در نظر دارند. پيشرفت هاي مقدماتي اين پروژه قابل رؤيت است.
استان «کرمان» به لحاظ مساحت نخستين استان و با جمعیتی حدود دو و نيم میلیون نفر، دهمین استان کشور است که از این تعداد، حدود پانصد هزار نفر در شهرستان «کرمان» سکونت دارند. دیگر شهرستان های مهم این استان عبارتست از: بم، سیرجان، رفسنجان، بافت، بردسیر، جیرفت، زرنده، شهر بابک، کهنوج، راور و ماهان.
صبح پنجشنبه، موقع طلوع آفتاب به مجموعه ي «شاه نعمت الله» داخل شدیم:
يك مجموعه ي بزرگ چند هکتاری با چند صحن و رواق تودرتوی بزرگ و حوض و باغ آرایی زیبا. در اين مجموعه، واحدهای مختلف فرهنگی از جمله کتاب فروشی، سفره خانه سنتی و فروشگاه صنایع دستی و ... دایر است و اداره ي اوقاف اداره اش می کند. در اين مجموعه غیر از کارگران خدماتی، چند کارمند مشغول به كارند و گفته می شد كه تا قبل از انقلاب، تولیت این محل به عهده ي دراویش نعمت اللهی بود و اکنون نیز این فرقه، کمک های زیادی در جهت حفظ و نگهداری این مجموعه انجام می دهد.
بعد از دو صحن، يك بقعه قرار دارد.
دور تا دور بقعه، سالن زیبایی با طاق گنبدهای رفیع قرار دارد. در رأس اين گنبدها، نورگیرهایی است كه ما به آن کلاه فرنگی می گوییم. اين نورگيرها نور ملایم و زیبایی به داخل هدایت می کند. به ویژه آن که از هر کدام از این طاق گنبدهای رفیع، لوستری آبی رنگ آویزان است و ملایمت خاصی به فضای داخلی می دهد.
سالن پشتی که در ضلع دیگری از بقعه قرار دارد؛ به صحن زیبای دیگر ارتباط دارد. سقف اين سالن بسیار رفیع تر است و تزئینات گچ بری، نقاشی و خوشنویسی زیباتری دارد. كاربري اين سالن، حسینیه و مرکز عزاداری است. آن چنان که مردم می گفتند، در روز عاشورا هیأت هاي عزاداری «ماهان» با شکوه فراوان وارد صحن پشتی بقعه مي شوند و مراسم عزاداری را اجرا می کنند. در نزد مردم نیز بقعه ي «شاه نعمت الله» محل گرفتن حاجت است و اعتقاد خاصی به آن دارند. غیر از سیاحان و گردشگران، تعداد زیادی از مردم «ماهان» نیز به زیارت "شاه نعمت الله" می آمدند. گفته می شد که تعدادی از متصوفه نعمت اللهی نیز در این شهر سکونت دارند. به نظر می رسد بنای اصلی این بقعه از دوره ي «تیموری» باشد. اما ظاهرا تغییرات وسیعی در دوران بعدی در این محل صورت گرفته است و در تعمیرات حتی برخی از نقوش کاشی معرق دوره ي «تیموری» آشکار شده و حفاظت می شد.
بقعه، صحن ها و رواق های متعدد و يك گنبد فیروزه ای دارد.
مقبره ي "شاه نعمت الله" در گنبدخانه ي اصلی واقع است. اين گنبدخانه در ایوان ورودی بقعه و در ورودی یکی از صحن ها قرار دارد و چهار گلدسته ی فیروزه ای، زيبايي خاصي به آن داده است.
"سید نورالدین معروف" به "شاه نعمت الله ولی" از عارفان و شاعران نامی «ایران» در سده ي نهم هجری در شهر «حلب» به دنيا آمد؛ در حالی که ظاهرا مادري ایرانی داشت. وی پس از ورود به جرگه ي زهد و تقوا به شاگردی نزد "شیخ عبدالله یافعی" از محدثان و صوفیان به نام رفت و پس از چند سال به «ماوراء النهر» هجرت کرد و شاگردان و پیروان زیادی در نزد او جمع آمدند و این امر موجبات نگرانی "تیمور" را فراهم آورد و به ناچار "شاه نعمت الله" به «کرمان» آمد و در کوه «بنان» و شهر «ماهان» اقامت گزید و حوزه ي ارشاد وی تا محدوده ي زیادی از شهرهای اطراف گسترش پیدا کرد.
آشنایی "سیدنورالدین" با علوم ظاهری و باطنی و بویژه تعالیم "ابن عربی" باعث جلب مريدان خاص و عام گشت. به طور کلی تعاليم "شاه نعمت الله" بر اساس بحث ولایت (انسان کامل) و جهان صغیر و کبیر و وحدت وجود بود که گرایش های شیعی در آن آشكار است.
لحن اشعار "شاه نعمت الله" که دربردارنده ي شعر تعلیمی «صوفیه» است؛ با رایحه ي قلندری در آمیخته و از دعاوی «صوفیه» در باب مظهریت ولایت بر کنار نیست. به ویژه این که برخی پیشگویی هایی را که ناشی از مکاشفات صوفیانه است؛ نیز به او منسوب داشته اند. پیش گویی وی در قصیده ای با ردیف «می بینم» شهرت خاصی دارد.
التفات "شاه نعمت الله" به مردم عادي و دوری از ابنای دنيا و توجه به کار و تلاش و این که حتی تا اواخر عمر طولانی خود به کشاورزی مشغول بود و به آن علاقه نشان می داد؛ از وی شخصیتی جذاب به تصویر کشیده و موجب جلب مریدان می شد. فرزندان او به «دکن» نزد پادشاه بهمنی آنجا رفته و تا دوره ي «صفویه» و «زنديه» در آنجا منزلت داشتند، اما از دوره قاجاری فصل جدیدی از فعالیت های خود را آغاز کردند که با ظهور شخصیت هایی چون "معصوم علیشاه دکنی" و "نور علیشاه اصفهانی" فرقه ي «نعمت اللهیه» قدرت و اعتباری دوباره گرفت و سرانجام این طریقه در زمان دو تن از مشایخ آن زمان، "صفی علی شاه" و "سلطان علی شاه گنابادی" به دو شاخه ي «صفی علیشاهی» و «گنابادی» تبدیل شد که اکنون این دوشاخه در کنار شاخه ي «کوثریه» در «ایران» و ديگر نقاط جهان فعالیت تبلیغی و مذهبی دارند.
پس از دیداری از مقام «شاه نعمت الله» موقتا از مجموعه مرخص شده و پس از استحمام در حمام عمومی «ماهان» و زدودن گرد مسافرت، به «باغ شازده» که در فاصله ي چند کیلومتری از شهر «ماهان» قرار داشت رفتیم:
این مجموعه در دامنه ي کوهی قرار دارد که چشمه ي پر فیضی از آن منشعب می شود.
«باغ شازده» در مسیر این چشمه توسط یکی از شاه زادگان «قاجار» بنا شده و رواق ورودی بسیار زیبای آن در وهله ي نخست جلب نظر می کند.
پس از گذشتن از ورودی، میدانی ظاهر می شود که به صورت پلکانی آب را از جلوی عمارت اصلی به استخری مي رساند و سپس به صورت پله كاني سرازير مي شود. وجود آب در كنار درختان سر به فلک کشیده، همراه با باغ آرایی و گل آرايي، جلوه ای خاص به این مجموعه می دهد.
در طرف راست کاخ اصلی که استخر زیبایی در مقابل آن قرار دارد؛ اندروني با طاق گنبدی و کلاه فرنگی واقع است که خالی از زیبایی نیست.
در ایوان کاخ نشین «باغ شازده» درنگ کردیم و از منظره ي بهجت افزايی که در این ایام محل آمد و شد دانشجویان و دیگر مسافران است؛ بهرمند شدیم. سپس به جانب پایین حرکت کرده و از فروشگاه صنایع دستی که در جانب راست باغ بود؛ گلیمی به رسم یادگار خریداری کرديم.
دوباره به شهر و «بقعه ي شاه نعمت الله» بازگشتیم و پس از صرف نهاری مختصر در سفره خانه ي سنتی بقعه و نماز و استراحت، از مکانی از «بقعه» بازدید کردیم که گفته می شد محل انزوا و خلوت و چله نشینی "شاه نعمت الله" بوده است. سراسر این غرفه ي کوچک با آیات و احادیث و اسامی و حروف در زمینه ای نارنجی رنگ خوشنویسی شده است. زیارتگاه شلوغ و گشتن در دیگر صحن های «بقعه» رفته رفته، مشكل تر مي شد.
حدود ساعت حدود چهار بعد از ظهر «ماهان» را به جانب «کرمان» ترک کردیم.
شهر «کرمان» از همان بدایت، شهری باشکوه و در حال توسعه نشان می داد.
ما در مقابل «میدان ارگ» ـ که ورودی اصلی بازار «کرمان» است ـ از خودرو پیاده شدیم. گرچه این میدان، چهار گوش خیلی قدیمی نبود؛ اما در ساخت آن ملاحظات سنتی رعایت شده و غرفه ها و مغازه ها در چهار ضلع آن به چشم می خورد. بازار قدیمی و باصفای «کرمان» سقف تاق چشمه ای مرتفع دارد. برخی از قسمت های آن نیز که قدیمی و تاریخی است؛ به ویژه میدان و مدرسه ي تاریخی جنب «حمام گنجعلی خان» توسط میراث فرهنگی و شهرداری بازسازی و مرمت مي شد.
از «حمام گنجعلی خان» نیز که از معروف ترین آثار داخل شهر «کرمان» است؛ دیدن کردیم:
ماکت های جالب این حمام در ایران شهرت دارد.
در قسمت ورودی سر حمام چند رواق قرار دارد که هر کدام از آن ها را به ماکت یکی از صنوف اختصاص داده بودند. صنف روحانیون، خان ها، تجار و کسبه و ... این که هر کدام از این بخش ها محل اختصاصی گروهی باشد، جالب است. اما آيا در اين حمام چنین ترتیبی رعایت مي شده است؟
داخل حمام نیز به زیبایی بازسازی شده و خزینه و حوضچه ي بزرگ آن و همین طور سنگ زمان كه از جنس مرمر و یک تکه است و دو تا از آن در دو غرفه ي حمام وجود دارد و گفته می شود که زمان غروب یا طلوع آفتاب را از طریق آن تشخیص می داده اند.
جالب است. از اين مرمرها جای دیگری هم مانند حمام های قدیمي «نوش آباد» شنیده ام.
به هر حال «حمام گنجعلی خان» با تزئینات کاشی و نقاشی و گچ بری و ماکت ها و حتی وسایل حمامش بسیار زیبا و باشکوه است. در واقع اين جا موزه حمام است. گرچه ما در «کاشان»، «حمام باغ فین» داریم كه از خاطره ي تاریخی "امیر کبیر"، گذشته، قابل قیاس با این حمام باشکوه نیست.
در «بازار تاريخي کرمان» که باز پررونق و پرجنب و جوش بود؛ گشتی زدیم و مقداری خرید کردیم و به ویژه «زیره ي کرمان» در همه جا یافت می شد و از ده تا چهارده هزار تومان قیمت داشت.
در انتهای بازار به «مسجد جامع» رفتيم که باشکوه و زیبا بود. به ویژه ایوان کاشی کاری زیبای آن که یادآور ایوان «مسجد شاه اصفهان» است.
سپس به بنای معروف به «مشتاقیه» در همان نزدیکی رفتیم:
«مشتاقیه» با ملحقات دیگری مانند «مدرسه ي خیریه» و «حسینیه» در یکی از میدان های شلوغ شهر قرار دارد و در واقع، مقبره ي "مشتاق علیشاه اصفهانی" از دراویش نعمت اللهی دوره ي «زندیه» است که در جریان تحریک رؤسای عوام به دست اوباش در هنگام بازگشت از «مسجد جامع» مورد ضرب و شتم شدید قرار مي گيرد و به همراه یکی دیگر از دراویش کشته مي شود.
از بناي «مشتاقيه» هیچ اطلاعی در اختیار بازدیدکنندگان نيست. این بنای گنبدی از آثار دوره ي «قاجاریه» است. یکی از گنبدها بر مزار "مشتاق علیشاه" و دیگری که باشکوه تر است؛ بر مزار "کوثر علیشاه" از مشایخ نعمت اللهی و رهبر شاخه ي «کوثریه» افراشته شده و دارای نقاشی های زیر گنبد زیبا و باشکوهی است. مزار دیگر با گنبد کوتاه و آجری در ورودی باغ، آرامگاه "ملا اسمعیل هراتی" است. مقداری شمع در محل مقبره روشن بود. باغ و مسجد کوچکی هم در این مجموعه قرار دارد. چند نفر از پیروان طریقه ي نعمت اللهی مشغول فاتحه خوانی و نماز و دعا و قرآن بودند. (درباره ي واقعه ي مشتاق علیشاه و گنبد و بارگاه وي نگاه كنيد به؛ بارگاه خانقاه در كوير هفت كاسه، باستانی پاریزی صص ۶۱۸ - ۲۶۰)
هنگام غروب بود و بنای «مشتاقیه» با توجه به سرنوشت تأثیر برانگیز "مشتاق علیشاه" و وضعیت پیروان این فرقه و علاقه مندان به این بارگاه در عین غربت، حالتی مرموز و رازآمیزی برای ما جلوه گر می ساخت. هنگام نماز مغرب، جمعیت زیادی در نماز جماعت شبستان «مسجد جامع» شرکت داشتند. اما من نماز را در ایوان باصفای مسجد خواندم. سپس چرخ دیگری در بازار زدم و سپس، وسایل مان را برداشتیم و به ترمینال شهر که ساختار خاصی دارد؛ رهسپار شدیم.
جمعه (بیست و سوم اسفند سال ۱۳۸۷)
تمام شب در راه بوديم تا بالاخره و پس از معطلی های زیاد، صبح زود به «کاشان» رسیدیم.
این نقطه ی پایان سفر پنج روزه و آغاز احساس دلتنگی است.
دلتنگی برای خاطرات سفر و حس قرابت نسبت به همه ی آن چه که طی سفر، تماشا و درک کرديم.
پايان
(۱) "محمد مشهدي نوش آبادي"، دكتر در رشته ي «اديان و عرفان» و هيأت علمي دانشگاه «تربيت معلم آذربايجان» است.
(۲) "آ. میش مست" عضو هیأت علمی «دانشگاه زابل» و دانش آموخته ی کارشناسی ارشد در رشته ی «مرمت آثار تاریخی» است.
(۳) "علی کبریایی نوش آبادی"، دكتر در رشته ي «...» و هيأت علمي دانشكده ي «بهداشت» در «دانشگاه زاهدان» است.